سايت قاليباف حركات خودجوش مردمي را به حمله سگها تشبيه كرد +عكس






ماجرای "دکتر" شدن احمد توکلی ، وزیر کار کابینه میرحسین موسوی و رییس فعلی مرکز پژوهشهای مجلس که انتقادهای کینه جویانه وی ازرییس جمهور ، آن هم با ژست عدالت خواهی ! تمامی ندارد، در نظام آموزشی کشور یک تراژدی است. چگونه ممکن است کسی بدون مدرک لیسانس ، بورس فوق لیسانس بگیرد و با مدرک دکترا برگردد، مدرک دکترایش معادل ارزیابی شود و سپس همه جا نان دکترا بخورد، اینکه چگونه ممکن است کسی فرزندانش را به خارج کشور نبرد و بعد درخواست ارز تحصیلی برای هشت نفر بکند و ...!
به گزارش دولت ما ، آنچه در ادامه می بینید اسناد بورسیه احمد توکلی ، البته "دکتر"! احمد توکلی است .
سند اول مربوط به فرم اطلاعات بورسیه شده هاست، آقای احمد توکلی بدون گذراندن کارشناسی ارشد مدرک دکتری گرفته است، ایشان به "دروغ" دارای "فوق لیسانس اقتصاد" از دانشگاه" شید بهشتی "معرفی شده و سند زیر موضوع را به خوبی ثابت می کند .

جالتر آنکه ایشان در نامه ای که خود برای " معین" وزیر آموش عالی وقت می نویسند، درخواست خود را برای تحصیل در مقطع "کارشناسی ارشد" اعلام میدارند، ناگفته نماند که زمان تقریر نامه هنوز یک سال از فارغ التحصیلی ایشان در مقطع" کارشناسی" مانده است. سند زیر به خوبی گواه این مدعاست .

در سند بعدی که در زیر آمده است، مشخص شده که ایشان بورسیه برای مقطع " کارشناسی ارشد" را اخد کرده و نه " دکتری " ، علاوه بر این ایشان به دلیل اینکه نتیجه آزمون زبان های خارجی را نداشته اند طبق قانون باید برای ایشان نمره صفر منظور میشد ، گفتنی دیگر اینکه در نامه زیر اشاره شده است که وی مجاز به همراه بردن 3 فرزند بوده است.

با توجه به آنچه ذکر شده بود ایشان مجاز بودند تنها 3 فرزند را همراه با خود به انگلستان ببرند، اما وی در عملی خلاف قانون، 7 فرزند خود را برای سفر به انگلستان با خود همراه می سازد.

در ایتدا درخواست احمد توکلی برای دریافت ارز متاهلی برای بورسیه با توجه به حضور خانواده وی در" ایران " و همچنین طبق" قانون " با مشکل مواجه شده و معاون وقت دانشجویی وزارت آموزش عالی با دریافت ارز متاهلی ایشان مخالفت می نماید. ( گرفتن ارز برای ۸ نفر که نرفته بودند !! )

اما همانطور که در بالای نامه پاراف شده است، همراهی و ارفاق لازم برای توکلی در نظر گرفته می شود! (بخوانید قانون و بند " پ " آن !!)
فرد یاد شده پس از دریافت مدرک دکتری ، متعهد می شود که این مدرک " معادل " است که در اینصورت اصل استفاده ایشان از مدرک دکتری مورد سوال می باشد و ایشان نمی توانند خود را " دکتر" بنامند.

اما نکته تاسف و تاثر برانگیز اینکه ایشان با همین مدرک " معادل" و پر از " رانت " وارد کار می شوند !

نکته پایانی ماجرای جناب آقای مدعی قانون و حق ملت ! اعتراف کتبی ایشان به تخلفاتشان است،

همناطور که در سند بالا مشاهده می کنید ، ایشان اعلام میدارند علی رغم اینکه به وی اعلام شده بود که گرفتن "دکتری" در حالی که " کارشناسی ارشد" اخذ نشده خلاف قانون است، ولی ایشان همچنان بر تخلف خودشان اصرار ورزیده و پس از دریافت "دکتری" این امر بر ایشان مسجل می شود.
وی در ادامه ارزشیابی معادل از مدرک دکتری اش را نیز بی ارزش عنوان می نماید!
نظر [0]
نظر [0]

تصویر زیر به عنوان یکی از کشته های سوری منتشر شد در حالیکه مربوط به یکی از شهدای بحرینی است.

این تصویر مربوط به شهید بحرینی "عبدالرضا " است که در اکثر رسانه ها بازتاب داشت.

عکس این کودک فلسطینی که به دست رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده است به عنوان کودک
سوری کشته شده منتشر شده است در حالیکه پرچم حماس در آن مشهود است.

تصویر پرچم حماس در دستان اسماعیل هنیه نخست وزیر منتخب فلسطینیان.

اما نکته قابل توجه در این میان شباهت روشهای جنگ روانی در سوریه و شیوه های برانگیختن احساسیات در جریان فتنه 88 در کشورمان است.
تصاویر زیر عکس مربوط به مراسم قمه زنی در لبنان به عنوان دختری که توسط نیروهای انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است منتشر شده بود.

نظر [0]
آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان انفرادی به سر برد.
تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.
شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه وی در حین سخنرانی، چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:
اگر پيغمبر اسلام زنده میبود، امروز چه میكرد؟ درباره چه مسئلهای میانديشيد؟ والله و بالله قسم میخورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از يهود میلرزد. اين يك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگويد، گناه كرده است، من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شدهام، هر خطيب و واعظی اگر نگويد، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطين چهتاريخچهای دارد؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نيست، مربوط به يك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانهاش بيرون كردهاند. تاريخچه فلسطين چيست؟
مدعی هستند كه در 3 هزار سال پيش 2 نفر از ما، "داود" و "سليمان" برای مدت موقتی در آنجا سلطنت كردهاند. تاريخ را بخوانيد، در تمام اين مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق داشته است؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد.
آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آنِ ملت يهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمين فلسطين را فتح كردند، فلسطين در اختيار مسيحي ها بود، نه در اختيار يهودي ها. اتفاقاً مسيحیها كه با مسلمين صلح كردند، يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد. گفتند: ما با شما زندگی میكنيم ولی با يهود زندگی نمیكنيم. چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به خود گرفت؟ يكی از قضايایی كه كارنامه قرن ما را تاريك میكند، (اين قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانيت بر آن گذاشتهاند) همين قضيه است. يهودي های دنيا بعد از اينكه از ملت های غيرمسلمان زجر و شكنجه و آزار میبينند، (در روسيه، آلمان، و بسياری از نقاط دنيا)، بزرگانشان مینشينند، میگويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم، در هر جا اقليتی هستيم، سرنوشت ما همين است. ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همهمان آنجا جمع شويم، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند.
اول هم جايی را كه فكر نمیكنند، فلسطين است، جاهای ديگر را فكر میكنند، بعد جنگ بين الملل اول پيش میآيد، (البته من خلاصهاش را عرض میكنم، میتوانيد كتابهایی را كه در اين زمينه نوشته شده است، بخوانيد .)
متفقين با عثماني ها میجنگند. من نمیخواهم از عثماني ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحريك متفقين را پذيرفتند. از داخل، عليه حكومت عثمانی جنگيدند، به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند. انگليسها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال میدهيم، به شرط اينكه به نفع ما با عثماني ها بجنگيد. اين بيچارهها جنگيدند. در خلالی كه اين بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان میجنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه تشكيل شده بود، محكم كرد كه فلسطين را میدهيم به شما در قلب كشورهای اسلامی. جامعه ملل به وجود میآيد (عدالت را ببينيد!) و تصويب میكند كه در دنيا ملت هايی هستند (مخصوصاً ملتهايی كه از عثمانی جدا شدهاند) كه چون رشد ندارند، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره بكنند. يعنی در واقع میخواستند، ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند. قسمتی از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله جاهايی كه انگلستان گرفت، فلسطين بود. گفت من قيم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفيل. بعد به صهيونيستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من اينجا را به شما میسپارم.
"صهيونيستها"، يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشههای ديگر دنيا زندگی میكردند و از نژادهای ديگر بودند. من خودم فكر میكردم كه يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند، حالا میبينم تاريخ تشكيك میكند، میگويد اين حرف دروغ است. بسياری از يهوديها اصلاً از نسل اسرائيل نيستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص نمانده است.
يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی میكردند، فقط به دليل اينكه فرنگي ها به اينها زجر دادهاند و اينها دنبال نقطهای میگردند كه آنجا جمع شوند و به دليل اينكه مردم خيانت پيشهای هستند و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی رفتيد، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيلهای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد، به اين سرزمين مهاجرت كردند و زمين ها را خريدند، در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از 50 هزار نفر نيست كه الآن هم آن بيچارهها در بدبختی فوق العادهای زندگی میكنند. يعنی يهوديان اروپایی و آمريكايی كه آمدند، از جمله بدبختي هايی كه به وجود آوردهاند، اين است كه سربار يهوديان اصلی هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.
يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود، قيام كردند، انقلاب كردند. اينها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشيدند. مرتب يهودي ها را فرستادند، همينكه عده زياد شد، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره كردند. پشت سر يكديگر از كشورهای اروپایی مهاجرت میشد، آمدند و آمدند. اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را میشنويد: "موشه دايان"، "زلی اشكول"، "گلداماير"، زهر مار، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمدهاند؟ مدعی هستند كه اين سرزمين، سرزمين ماست. امروز در حدود 3 ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند. هدف مگر تنها همين است كه يك دولت كوچك در آنجا تشكيل شود؟ خيلی اشتباه كردهايد، خيلی همه اشتباه میكنيم. او میداند كه يك دولت كوچك بالاخره نمیتواند آنجا زندگی كند، يك اسرائيل بزرگ كه دامنهاش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم كشيده شود.
به قول عبدالرحمن فرامرزی: اين اسرائيلی كه من میشناسم، فردا ادعای شيراز را هم میكند، میگويد شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشتهاند، ملك سليمان! هر چه بگويی آقا! آن تشبيه است، میگويد سند از اين بهتر هم میخواهيد؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد؟ مگر اينها ادعای عراق و سرزمين های مقدس شما را ندارند؟
والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. و الله قضيهای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده، اين قضيه است. اگر میخواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر میخواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری كنيد، میگفت چه شعاری بدهيد؟ آيا میگفت بخوانيد: "نوجوان اكبر من" يا میگفت بگویيد: "زينب مضطرم الوداع، الوداع"، چيزهايی كه من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟! اگر حسين بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری كنی، برای من سينه و زنجير بزنی، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه دايان است. شمر 1300 سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان میخورد. هی دروغ در مغز ما كردند كه آقا اين يك مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائيل است.
باز به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اينهاست و مذهبی نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب برای اينها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، نه يهوديانی كه فعلاً شناسنامه اسرائيلی دارند، 500 ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند، بمب بريزند بر سر مسلمانان.
شنيدهام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن يهودي ها را به عنوان اينكه يهودی هستند، ملامت نمیكنم، ما خودمان را بايد ملامت كنيم، او به همكيش خود كمك كرده است، با كمال افتخار پول میفرستد، رسيدش هم از موشهدايان میآيد و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين 2، 3 شب پيش ننوشتند (من بريدهاش را از "اطلاعات" دارم) كه الآن فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك میكنند؟!
آن وقت، تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل میكنيم، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه روزی علی بن ابی طالب شنيد، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار"، بعد فرمود شنيدهام زينب يك زن مسلمان يا زنی را كه در حمايت مسلمانان است، گرفتهاند. شنيدهام دشمن، سرزمين مسلمين را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسير كرده است، متعرض زنان آنها شده است، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همين علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را میكنيم و نسبت به او حساسيت های بی معنی و دروغين نشان میدهيم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديراً»(1). اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.
آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم؟ آيا اينها مسلمان نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمیكنند؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطيني های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم. يك جوانهایی، فقط میگفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است. افرادی در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند. اگر 700 ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزی يك ريال بدهد، در سال نزديك به 300 ميليارد دلار میشود. اگر فقط مردم ايران كه 25 ميليون نفر هستيم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی يك ريال به فلسطيني ها كمك كند، در سال حدود 90 ميليون تومان میشود. اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند، در سال 9 ميليون تومان میشود. «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم (2) الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم»(3).
به وسيله مال كه میتوانيم كمك كنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالی كه بعد از مردن از ما میكنند، همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد؟ پيغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (4) هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فرياد میكند ياللمسلمين، مسلمانان به فرياد من برسيد، و او را كمك نكند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نمیدانم. چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم؟ چه مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملت های ديگر آنها را تحسين كنند، بارك الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولی ما نكنيم؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق شناس باشند. من وظيفه خودم را عمل كردم. وظيفه من فقط گفتن بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود. اين كمك مالی را وظيفه شما میدانم. و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی میدانم كه اين را بگويد، بر هر خطيب و واعظی من واجب میدانم كه چنين حرفی را بزند. مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران، رسماً فتوی دادهاند كه كسی كه در آنجا كشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهيد در راه خداست. پس بيایيم به خودمان ارزش بدهيم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم، به كتاب های خودمان ارزش بدهيم، به پول های خودمان ارزش بدهيم، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم. علت اينكه دولت های بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمیانديشند، اين است كه معتقدند، مسلمان غيرت ندارد. امريكا را فقط همين يكی جری كرده است. میگويد مسلمان جماعت غيرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
میگويد يهودی كه برای پول میميرد، جز پول چيزی نمیشناسد، خدايش پول است، زندگيش پول است، حيات و مماتش پول است، به يك چنين مسئله حساسی كه میرسد، روزی يك ميليون دلار به همكيشانش كمك میكند ولی 700 ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمیكنند!
روز عاشورا است. روز معراج حسين بن علی عليه السلام است. روزی است كه ما بايد از روح حسين، از غيرت حسين، از مقاومت حسين، از شجاعت و نمیتوانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم، كوچكتر از اين هستم، ولی میتوانم بگويم چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوهگر و نمايان است، طمأنينه حسين، اطمينان حسين، آرامش و استقامت حسين است. اين سخنی نيست كه من میگويم، سخنی است كه از همان روزها درك كردند. يك كسی كه آنجا حاضر بوده است، جملهای دارد. تعبير او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است. میگويد: و الله ما رايت مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه(5). اين مرد، در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است. میگويد به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكستهای، مرد تحت فشار قرار گرفتهای را كه فرزندانش (اهل بيتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند، در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است، و اين مقدار قوت قلب داشته باشد.
اين جريان خيلی عجيب است، شوخی نيست، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر میانگيزد، اين است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد كه كأنّه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبيند. او شك نداشت كه با همين شهيد شدن، پيروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد، يعنی پايان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است. همانگونه كه همينطور هم باشد.
پاورقی:
1- نهج البلاغه، خطبه. 27
2- سوره نساء، آيه. 95
3- سوره توبه، آيه. 20
4- اصول كافیج 2 ص. 164 (به جای مسلما، رجلا آمده).
5- لهوف ص. 50
نظر [0]

شاید اگر اسفندیار دولت دهم همچنین عکسی انداخته بود، امروز دهها نماینده مجلس طی نامهای آن را محکوم نموده و به احمدینژاد تذکر میدادند که بساط این «کافر ملحد» را از دولت جمع کن.
برخی مراجع محترم تقلید حکم حرام بودن کار با وی را صادر کرده و او را از یهودیان «نجستر» عنوان مینمودند.
و خیل عظیم حزب اللهیهای مقیم مرکز هر گونه صحبتی ولو به اندازه یک سلام با وی را مخالفت با اصل ولایت مطلقه فقیه میدانستند.
اما الحمدلله عکس برای رضاخان اسلامی است؛ همو که در جریان افتتاح تونل توحید یک دل سیر گریست و خب چون صاحب عکس قالیباف است، خوب که نگاه بکنی میبینی ماشاالله چه خوشگل هم افتاده این مدیر توانا!!
نظر [1]
بسم الله الرحمن الرحیم
جماران ٬ این نام برای بسیاری از ما آشناست .
این روزها واژه جماران معادل غرور ملی ماست. یک رزم ناو ۱۰۰ متری با ۱۵۰ افسر و ملوان ٬ رزم ناوی که با استفاده از پیشرفته ترین تجهیزات ناوبری و جنگی در هفت دریا ابراز وجود می کند. جایی که قلمرو ممنوعه و مطلق عده کمی دزد و راه زن جهان اولی! بود.
کمی قبل تر جماران ما را به یاد یک سایت می انداخت. سایتی که تیشه به ریشه آرمان ها و ارزش هایمان میزد و می زند. جایی که منافقین جدید در تحریریه اش جولان می دهند.
اما قبل تر چطور؟
حضررت امام (ره) بعد از آمدن به ایران تصمیم می گیرند تا زمام حکومت را از قم بدست بگیرند اما بیماری قلبی و هوای خشک قم این اجازه را به ایشان نمی دهد لذا همه دست به دست هم می دهند تا یک مکان با چند ویژگی از جمله خوش آب و هوا بودن٬ نزدیک بودن به تهران٬ امن بودن و ... برای ایشان تدارک ببینند لذا خانه آقای جمارانی در دهکده جماران برای این کار مناسب دیده می شود.
از اینجاست که جماران می شود قبله آرزوهای بچه های انقلاب برخی در شوق رسیدن به جماران و آن حسینیه کوچک می سوختند و از هر کسی برای یک ملاقات حضوری درخواست و حتی التماس می کردند. تا اینکه امام دلهای ما رفت.
جماران به تاریخ سپرده شد در حالی که دیگر آنجا فقط یک دهکده ساده و محقر نمانده بود. در طول دوران سازندگی و اصلاحات جماران به قلب تهران تبدیل شد.
یک مکان کاملا امن و البته خوش آب و هوا در بهترین نقطه تهران ٬ اینجا بود که جماران دیگر جماران نماند و شد قبله آمال و آرزوهای خوش نشینان کشور ٬ دیگر کسی از منطقه جماران عکسی ندید و از کاخ هایش چیزی نشنید٬ تنها حسینیه محقر و خانه امام (ره) به مردم نشان داده شد و قسمت اصلی جماران به کلی سانسور شد دقیقا به همان شکلی که کل مناطق مرفه شهر تهران سانسور می شود.
جالب ترین چیزی که در بدو ورود به منطقه جماران برای شما خودنمایی می کند سطح منطقه جماران است. بالای تجریش٬ کسانی که در تهران زندگی کرده باشند با ورود به این منطقه احساس خوبی خواهند کرد.

اشتباه نکنید منظور من از لحاظ معنوی نبود منظورم آب و هوای بسیار دل انگیزی بود که به شما احساس هر لحظه آب معدنی نوشیدن را تداعی می کند . نکته دوم هنگام ورود به جماران دروازه ورودی آن است. تنها یک راه رفت و برگشت وجود دارد. منظور من کوچه منتهی به حسینیه و بیت نیست منظور منطقه جماران است.

به کوچه معروف جماران می رسید. با خودم فکر می کردم جایی که در آن قدم می گذارم قبلا چقدر مهم بوده تا جایی که بچه های رزمنده دوران دفاع مقدس در آرزوی رسیدن به آن جان می دادند اما حالا خیلی خیلی سوت و کور شده ٬ به معنای واقعی در حد یک موزه تنزل پیدا کرده است.

فضای حسینیه همچنان مثل روزهای خاطره انگیز گذشته حفظ شده و خانه ایشان به عنوان قلب جهان انقلابی ایران در سال های دور مثل زمرد می درخشد .

بسیار ساده ٬ واقعا باور کردنش سخت است که چگونه زمام امور عالم برای برهه ای از زمان در این نقطه رقم می خورده اما واقعیت دارد و چنین بوده است.
کوچه منتهی به جماران همانطور ساده مانده و فقط ساختمان بزرگداشت یاد امام (ره ) در کناری ازآنجا اضافه می نمایاند .
اما از این ها که بگذریم جماران چرا دیگر جماران نیست؟

از عمد مسیر تا حسینیه و بیت روح خدا را برایتان در ابتدا نگفتم تا خاطر عزیزتان تلخ نشود. اما چه کنم که ماموریت من افشای ناگفته هاست.
چیز دیگری که برای شما در ورود به جماران عجیب خواهد بود. شدت غلظت فضای امنیتی منطقه است . به صورت آشکارا سر هر کوچه و پس کوچه دوربین هایی در جهات مختلف نصب شده و شما احساس می کنید هزار چشم مواظب کوچکترین حرکات شماست.

کیوسک های نگهبانی در هر نقطه ای دیده می شود و این غیر از ده ها و شاید صدها اتاق واکنش سریع در مقابل حملات و تهدیدات تروریستی یا موراد امنیتیست که وجود دارد.

یک چیز دیگر برای شما حتما عجیب و غریب خواهد بود و آن ارتفاع دیوارهای خانه هاست.

ارتفاع دیوار ها به طور میانگین از ۳ متر شروع شده و در بسیاری از مواقع از مرز ۷ متر عبور می کند.

مسخره اینکه کاخ های پشت این دیوار ها باز هم قابل دیدن است. مثلا ستون های تزئینی که جلوی فلان ساختمان با ارتفاع ۱۵ متر خودنمایی کرده و ارتفاع بلند دیوارهای حیاط مانع از دیدن آن نمی شود.

شما در آنجا کلکسوینی از انواع کاخ های عالم را مشاهده خواهید کرد. از سبک روم باستانی با ستون های مرمرین تا سنتی ایرانی و ... شدت تراکم این ساختمان ها حیرت آور است.

تا چشم کار می کند کاخ و باغ و ویلا دیده می شود. آپارتمان ها هم غیر از آپارتمان های معمولی مردم است . بناهای با بیش از ۲۰۰ متر زیر بنا انسان را حسابی به فکر وا میدارد. ساخت و سازها با شدت ادامه دارد و می توانید با چشم غیر مسلح زیربنا و مواد بکار رفته در آن را به خوبی حدس بزنید.

با اینکه برای این ساختمان ها کلی پارکینگ وجود دارد اما باز ماشین های بسیار مدل بالا در سطح خیابان ها قابل مشاهده است .

البته اگر از پلاک آن ها بگذریم از رفت و آمد گاه و بی گاه راننده ها نمی توان گذشت ! چرا ؟ چون تنها اینجاست که شما حجم انبوهی از مسئولین را می بینید که همراه با تیم های حفاظت و راننده شخصی رفت و آمد می کنند .

راننده هایی که از آداب رانندگی فقط گاز دادن و بوق زدن و در نهایت چراق زدن را یاد گرفته اند. خبری از مراعات حال عابرین نیست چون اصولا خون شما عابرین غریبه مهم نیست .
نکته دیگر این است که شما با نگاه های سرد و سنگین جماران نشینان رو به رو هستید . انگار می گویند چرا ما را به حال خود رها نمی کنید ؟ البته این وضع در کل منطقه ای که بالاشهر نامیده می شود وجود دارد ! کافیست کمی ریشتان از حد معمولی ( ۱ سانتیمتر !!! ) بلندتر باشد یا قیاقه تان تابلو بزند آنوقت تکانه های لب رهگذران شما را بسیار ناراحت خواهد کرد علی الخصوص که با چشم هایشان می خواهند شما را مورد ضرب و شتم قرار بدهند !! شاید باید با پاسپورت و ویزا وارد شوید ٬ اینجا ایالتی است از ایالات متحده بالا شهر و شما مال اینجا نیستید !!
اگر از وضع گشت و گذار آنها در حیاط برخی خانه ها که از بیرون و بالا دید دارد بگذریم ! (به چشم خواهری ! ) از آقازاده ها که در اینجا به وفور دیده می شوند نمی شود گذشت. آنهایی که برای واردات سیب و گوشت گاو آمریکایی جنجال به پا می کنند اما وقتی نوبت به ماشین های لکسوس آمریکایی آن هم از نوع شاسی بلندش می رسد دهان نمی گشایند و فقط با طیب خاطر حال می کنند.

توصیه اکید اینکه مثل من و دوستم برای فضولی آنجا نروید وگرنه بدجوری اغتشاش گر و عامل بیگانه معرفی خواهید شد. ما که جان سالم به در بردیم تا برای شما از ایالت شمالی پایتخت گزارشی جامع تهیه کنیم آن هم با کلی سانسور تصاویر و دیده ها که نگفتنش بهتر از گفتنش است .
زبان سرخ داریم اما سر سبز نه پس بیش از این چیزی نخواهیم گفت.
راستی اگر خواستید آنجا مسکنی حقیرانه تهیه کنید کافیست کمی تا قسمتی مسئول یا آقازاده شوید بعد برای هر متر ۵ تا ۱۰ میلیون ناقابل تهیه کنید با حساب اینکه متراژ خانه های محقر آن منطقه زیر ۲۰۰ متر نیست ٬ می توانید یک ملک فسقلی در کنار انبوه مسئولین جمهوری اسلامی تهیه نمایید.

البته ناگفته نماند اینجا مسئولین فقط بیش از حد تراکم دارند وگرنه از اختیاریه و پاسدارن تا قطیریه و زعفرانیه مسئولین مردمی و انقلابی ما پلاس هستند !! مثلا رئیس مجلس اسلامی که انشاء الله انقلابی هم هست ساکن پاسداران است آن هم در یک ویلای ناقابل ۵۰۰ متری و ...
ولش کن ناگفته بماند بهتر است !!

حالا باید بهتر فهم کنید چرا میلیشای اشرافیت ۸ ماه فضای کشور را به جهنم تبدیل کرد ؟ یا اینکه چرا برخی برای رسیدن به ریاست فلان ده کوره دست و پا می شکنند ؟ یا چرا نخبگان ما ۸ ماه است سکوت ۲۵ خرداد برخی ها را رعایت می کنند ؟!
یا چرا آقای فلاحیان وقتی به این نقطه یعنی مبازره با اشرافیت می رسد دست پاچه می گوید الان وقت رسیدن به وضعیت فتنه گران است نه این مباحث کمونیستی و انحرافی ؟
یا چرا برخی ها خیالشان راحت است که زمام امور دیر یا زود باز به دست خودشان می افتد گرچه همین الان هم غیر از معدودی موارد دست خودشان است. حالا می فهمیم چرا قانون از کجا آورده ای هرگز تصویب نشده و با این وضع نمی شود ؟
با خودم فکر می کردم اگر فلان پیرمرد شهرستانی بیاید و اینجا را ببینید چه فکری می کند ؟ آیا باز هم ژست ساده زیستی برخی آقایان را باور می کند یا مصادیق را به کل قاطی کرده و همه را به یک چوب خواهد راند؟
نمی دانم اما این را مطمئنم ادامه وضعیت تبعیض آلود کنونی انقلاب را از درون مانند موریانه خواهد خورد. اشرافیت و تب اشرافیت بزرگترین آفت انقلاب ماست. همان که امام راحل و امام حاضر این را بارها به خواص و عوام گوشزد کرده اند .
تب مارکدار پوشیدن یا عمل زیبایی از کجا جامعه ما را درنوردید ؟ مگر یک ساعت یا عینک آفتابی چقدر ارزش دارد ؟ ۱۰۰ هزار تومان ۲۰۰ هزار تومان و یا ۷۵۰ هزار برای عینک و ۳.۵ میلیون تومان برای فلان مارک ساعت ؟
بالای جامعه بینی عمل می کنند و پایین جامعه چسبش را برای پز دادن می زنند یا با قرض صورت خود را دست کاری می کنند ؟
تب اشرافیت - خوی تجملی زندگی کردن اکنون قلب و مغز تهران را آلوده کرده است . تهرانی که قبله و مرجع فرهنگی کل کشور است . تهرانی که همه می خواهند آنجایی باشند حتی اگر شده در ظاهر !
خاصیت تکثیر پذیری از روی فرهنگ لیبرالیستی تهران به شدت پر رنگ است. اینجا چشم اسفندیار نظام مشخص می شود. گردنه احد اینجاست . جنگ واقعی اینجاست . جنگ فقر و غنا همان که اماممان گفت و می گوید همین جاست.

تا حالا با خود فکر کرده اید وثیقه های چندصد میلیونی فتنه گران چطور تهیه شده است ؟
به خانه های آنچنانی آقایان توجه کرده اید یا فقط چهره ها برایتان رخ نشان داده است ؟ پیشنهاد میکنم از این پس بیشتر دقت کنید !!

اگر فلان خانه ویلایی را دیدید یا بهمان ماشین از کنارتان عبور کرد و نتوانستید از آن چشم بردارید یا اینکه خواستید مارکدار بپوشید یا نشان دهید چنان هستید بدانید بالقوه احتمال غرق شدن دارید. حب الدنیا راس کل خطیئه .

هر بار وقتی واژه جماران به گوشم می خورد خاطراتی را به یاد می آورم که اغلب کمتر کسی از آن با خبر است گرچه حالا شما هم قسمتی از آن را می دانید اما شنیدن کی بود مانند دیدن ؟

و در آخر بنازم به امام عزیزم که در نهایت سادگی زندگی کرده و فرزندانش (معنوی و نسبی ) هم مثل او در پایین ترین سطح جامعه زندگی می کنند .
علی سمیعی
۱۳۸۸/۱۲/۱۴
مطلب مرتبط :
دم خروس 100 میلیونی و ژست ضد اشرافیگری !
پی نوشت !
کسی به عینک من هم کاری نداشته باشه !! مثلا همون ۱۵۰ هزار تومنی است !!![]()
نظر [1]
خبرگزاري فارس: بررسي و تدوين سياستهاي كلي درباره انتخابات كه از جلسه قبل در مجمع تشخيص مصلحت نظام در دستور قرار گرفته بود، ادامه يافت و كليات آن با اكثريت قاطع تصويب شد.

نظر [0]
خبرگزاري فارس: سرمربي تيم فوتبال سايپا گفت: شوي 90 محلي براي ابراز اهداف سياسي و بعضاً اقتصادي فردوسيپور شده است و همه را تخريب ميكند.

نظر [0]
نظر [0]
نظر [0]